تبليغاتX
کمک خلبان
شهید سید علی اقبالی جزو خلبانان ماهر اف ۵ بودند . ایشان در روز اول آبان ۱۳۵۹ در منطقه موصل عراق هدف پدافند عراق قرار میگیرند و به فیض عظیم شهادت نایل می گردند .

نوشته شده توسط كمك خلبان در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385 ساعت 14:51 | لینک ثابت |
حکایت دلبستگی من به خلبانان نیروی هوایی حکایت دلبستگی های شخصی است
علاقه شدید قلبی من به ایشان همچنین علاقه شخص خودم به خلبانی هرچند که خلبان نشدم...

در اینجا یادی می کنم از خلبانان شهید نیروی هوایی..شهید عباس دوران که سرآمد دوران بود -شهید خلعتبری -شهید مرتضایی -شهید اردستانی -و....این نوشته که برگرفته از سایت روزنامه های همشهری وشرق است عرض ارادتی است به ساحت مقدس شهید خلبان عباس دوران ...یاد او وتمامی خلبانان شهید نیروی هوایی گرامی باد
درد دل خود شهيد
هشتم تير 1360: دلم نمي خواهد از سختي ها با همسرم حرفي بزنم. دلم مي خواهد وقتي خانه مي روم جز شادي و خنده چيزي با خودم نبرم؛ نه كسل باشم، نه بي حوصله و خواب آلود تا دل همسرم هم شاد شود ... اما چه كنم؟ نسبت به همه چيز حساسيت پيدا كرده ام. معده ام درد مي كند ... دكتر مي گويد فقط ضعف اعصاب است .... چطور مي توانم عصباني نشوم؟ آن روز وقتي بلوار نزديك پايگاه هوايي شيراز را به نام من كردند، غرور و شادي را در چشم هاي همسرم ديدم. خانواده خودم هم خوشحال بودند. حواله زمين را كه دادند دستم، من فقط به خاطر دل همسرم گرفتم و به خاطر او و مردم كه اين همه محبت دارند و خوبند پشت تريبون رفتم. ولي همين كه پايم به خانه رسيد، ديگر طاقت نياوردم. حواله زمين را پاره كردم، ريختم زمين. يعني فكر مي كنند ما پرواز مي كنيم و مي جنگيم تا شجاعت هاي ما را ببينند و به ما حواله خانه و زمين. بدهند؟ ...
بايد با زبان خوش قانعش كنم كه انتقال به تهران، يعني مرگ من. چون پشت ميزنشيني و دستور دادن براي من مثل مردن است.
۱۲۰ پرواز در دوسال. آن هايي كه اهل پرواز هستند مي دانند كه غيرممكن است. شايد هيچ خلباني را پيدا نكني كه توانسته باشد اين كار را بكند. نيروي دريايي عراق هر چه قدرت داشت خيلي زود از دست داد. دوران و خلعتبري پدر ناوچه ها را در آوردند. دوران يك روزه دو ناوچه را در بندر زد و برگشت. خيلي معروف بود و زهرچشمي از عراقي ها گرفته بود. آرزوي عراقي ها اين بود كه او را اسير كنند. يك جورهايي همان خلبان آرزوهاي بچه ها بود.
سال 61 صدام سران كشورهاي غير متعهد را دعوت كرد و براي ميهماني بنزهاي سفارشي اش را روي اتوبان هاي نوساز راه انداخت. خيلي خرج كرده بود. صدام اعلام كرد ايراني ها نمي توانند بغداد را ناامن كنند. دوران بايد بغداد را نا امن مي كرد. از مرز گذشت، ميان رادار دشمن به حركت ادامه داد و آسمان بغداد را تهديد كرد. خيلي عجيب است كه يك هواپيما برود و يك كشور را آن هم با جديدترين تجهيزات به هم بزند. پدافند عراق كابين عقب هواپيما را روي بغداد زد. عباس بي خيال هشدار هواپيما كه بايد به بيرون بپرد به فكر ضربه نهايي بود. هواپيما را به سمت پالايشگاه الدوره هدايت مي كند و چون امكان فرار نيست هواپيما را به پالايشگاه مي كوبد. پيكره شهيد دوران قرار است در دروازه قرآن شيراز نصب شود

نوشته شده توسط كمك خلبان در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385 ساعت 14:8 | لینک ثابت |
تصویری از شهید بابایی (مرداد ۱۳۵۶)  ردیف ایستاده نفر اول از سمت چپ

نوشته شده توسط كمك خلبان در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385 ساعت 13:47 | لینک ثابت |

در این مطلب جریان درگیری نیروی هوایی ایران با عراق و سرنگون ساختن 5 یا 6 فروند هواپمای عراقی تنها در 17 دقیقه آن هم هنگامی که ژنرالهای عراقی سوار بر هلی کوپتر در صحنه حضور داشتند را خواهید خواند .

 

در 20 نوامبر 1982 (29 آذر 1361) نیروهای عراقی در منطقه ای بین عین خوش و موسیان به خاطر عملیات محرم که توسط ایران انجام شده بود در شرایط بحرانی قرار داشتند . نیروهای عراقی توانسته بودند سکوهای نفتی عراقی بسیاری را تصرف کنند و خط ارتباطی بین دو منطقه عین خوش و موسیان را قطع کنند . نیروی هوایی عراق هم به دلیل حضور رهگیرهای نیروی هوایی ایران و سایت های موشک SAM کاری نمی توانست انجام دهد . هوانیروز عراق هم وضع بهتری نداشت . همه تلاشهای این نیرو بی نتیجه مانده بود . هلی کوپترهای عراقی یا توسط رهگیرهای ایرانی ساقط شده بودند یا بادهای شدید و هوای بد مانع کار آنها شده بود . نیروهای پیاده عراقی نیز تلفات بسیاری داده بودند . نزدیک به 3500 سرباز کشته شده و خط مقدم عراق نیز در حال سقوط بود . در این زمان ژنرال ماهر عبد الرشید و ژنرال عبدالجبار محسن تصمیم گرفتند تا وضع نیروها در خط مقدم را بررسی کنند .

 

صبح روز بعد ( 30 آذر 1361) هر دو ژنرال سوار بر یک فروند Mi-8 به خلبانی سرگرد س موسی شدند . این هلی کوپتر توسط 3 فروند Mi-8 دیگر و یک فروند Mi-25 اسکورت می شد . همچنین 4 فروند میگ 21 و 4 فروند میگ 23 نیز برای پوشش هوایی در منطقه حضور داشتند .

 

در همان حال در آن طرف مرز در ایران در حوالی ساعت 10 و 40 دقیقه صبح در ارتفاع 40000پایی دو فروند F-4E خود را برای سوخت گیری از یک تانکر B-707 و سپس حمله به عراق آماده می کردند . تانکر B-707  نیز توسط دو فروند F-14  اسکورت میشد . هدایت تامکت لیدر را کاپیتان خسروداد بر عهده داشت . تامکت ها در نزدیکی تانکر پرواز می کردند و با رادارهای قدرتمند خود آسمان را زبر نظر داشتند . در ساعت 10 و 45 دقیقه زمانی که اولین فانتوم سوخت گیری را شروع کرد  کاپیتان خسروداد در صفحه رادار تامکت خود چندین هدف پروازی با فاصله از یکدیگر را مشاهده کرد . تمامی اهداف در رنج موشک فینیکس قرار داشتند .

اگرچه به او اکیدا دستور داده شده بود که وارد آسمان عراق نشود یا تانکر را بدون محافظ قرار ندهد او تصمیم گرفت تا به اهداف پروازی حمله کند . پس ابتدا به تامکت دوم که فقط با اسپارو و سایندوایندر مجهز شده بود دستور داد که در کنار تانکر باقی بماند و از آن مراقبت کند و سپس به سمت عراق حرکت کرد .

او و کمک خلبانش به سرعت 2 عدد فینیکس و 2 عدد اسپارو به طرف هواگرد های عراقی شلیک کردند . تلاش آنها وقتی به ثمر رسید که دیدند در صفحه رادار هواپیمایشان نقاط کمتری دیده می شود .

 

در همان زمان هواپیماهای عراقی از حضور تامکت در نزدیکیشان اطلاعی نداشتند . اولین نشانه های خطر برای هلی کوپتر حامل ژنرالها وقتی نمایان شد که یکی از هلی کوپترهای اسکورت که چند کیلومتر جلوتر حرکت میکرد پیغام اخطاری ارسال کرد با این مضمون که 3 فروند از هواپیماهای اسکورت کننده در آسمان آتش گرفته اند و در حال سقوط هستند .  ثانیه هایی بعدتر یکی از خلبانان میگ ها پیغامی ارسال کرد که آنها نمیدانند از کجا مورد جمله قرار گرفته اند ولی به هلی کوپتر حامل ژنرالها توصیه کرد که حتما در جایی امن فرود بیاید .  سرگرد موسی (خلبان هلی کوپتر ) وقتی که خودش تکه های میگ های در حال سقوط را در آسمان دید به سرعت تغییر مسیر داد و به طرف داخل عراق حرکت کرد . در واقع بازدید ژنرالها از منطقه قبل از اینکه شروع شده باشد تمام شده بود .

کاپیتان خسروداد بعد از ساقط کردن یک فروند میگ 21 و دو فروند میگ 23 مجددا به داخل ایران و کنار تانکر بازگشت و خبر وجود میگ ها در منطقه را به اطلاع فانتوم ها رساند . متاسفانه رادار تامکت او هلی کوپترها را که در ارتفاع پایین و بین تپه ها حرکت می کردند ردیابی نکرده بود . فانتوم ها نیز تصمیم گرفتند تا با میگ های موجود در منطقه درگیر شوند . ولی در مسیر به یک فرمیشن از SU-22 ها برخورد کردند که برای بمباران راهی ایران بودند . پس با آنها درگیر شدند حاصل این درگیری ساقط شدن یک فروند سوخو 22 و فرار مفتضحانه بقیه سوخو ها بود .

درگکیری ها همانروز مجددا ادامه یافت . خدمه یک فروند هلی کوپتر کبرای ایرانی به خلبانی علی شافی و  علایی در حالیکه سوخت کافی نداشتند با یک فروند Mi-25 و یک فروند SA.342L درگیر شدند . به دلیل کمبود سوخت فقط با تیربار به سمت Mi-25 شلیک کردند و منتظر دیدن نتیجه نشدند و به سمت ایران برگشتند .  این دو بزرگوار 5 روز بعد تر از این جریان هنگام پرواز مورد اصابت ضدهوایی عراق قرار گرفتند و به شهادت رسیدند .

روحشان شاد.

نوشته شده توسط كمك خلبان در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385 ساعت 13:43 | لینک ثابت |
سيد عليرضا يا سيني در فروردين ماه سال 1330 در شهرستان آبادان به دنيا آمد و چهل و سه سال بعد در حالي كه مسئوليت معاونت هماهنگ کننده نيروی هوايی ارتش جمهوري اسلامي ايران بر عهده داشت در مورخه 73,10,15 در يك سانحه هوايي در نزديكي اصفهان , به همراه فرمانده نيروي هوايي ; سرلشكر شهيد منصور ستاري و تني چند از فرماندهان عاليرتبه نيروي هوايي . به درجه رفيع شهادت نايل آمد. وي در سال 1348 به نيروي هوايي وارد شد . همانند ديگر خلبانان پس از طي مقدمات پرواز در ايران به آمريكا اعزام شد و بعد از گذراندن موفقيت آميز دوره هاي پرواز با سربلندي به ايران بازگشت و به عنوان خلبان شكاري اف 4 مشغول به خدمت شد. با شروع جنگ به عنوان يك خلبان شجاع و با تجربه وارد جرگه مدافعان آسمان ايران شد . وي بارها و بارها با به پرواز در آوردن پرنده آهنين بال خود سايه امنيت را بر آسمان ايران بر قرار نمود. ايشان از خلباناني بودند كه به همراه بزرگاني چون سرهنگ خلبان شهيد خلعتبري, سرگرد خلبان شهيد طالب مهر, سرگرد خلبان شهيد اكرادي ,سرهنگ خلبان شهيد دوران در هفتم آذر59 نيروي دريايي عراق را نابود كردند. كسي كه استاد خلبان بود و با هواپيماهاي ديگر مثل , MIG 29 وF 5 هم پرواز مي كرد ولي هواپيماي محبوبش فانتوم بود. از مسوليت هاي ايشان مي توان به موارد زير اشاره نمود :

1. افسر خلبان كابين جلو هواپيماي اف چهار در پايگاه ششم شكاري بوشهر

2. افسر هماهنگ كننده آموزش خلبانان ايراني در پاكستان

3. فرمانده عمليات پايگاه سوم شكاري همدان

4. فرمانده پايگاه سوم شكاري همدان

5. فرمانده پايگاه دهم شكاري چاه بهار

6. فرمانده پايگاه هفتم شكاري شيراز

7. معاونت هماهنگ كننده نيروي هوايي



لازم به ذكر است كه ايشان پس از تيمسار محققي بيشترين ساعت پرواز را با فانتوم دارند. همچنين پايگاه ششم شكاري بوشهر به نام اين بزرگوار مزين شده است. در ادامه توجه شما را به خاطراتي از اين بزرگوار كه توسط يكي از خلبانان هم پروازش نقل شده است جلب مي نمايم.


يك هفته از حمله عراق به ميهن اسلاميمان مي گذشت . در آن يك هفته , ما با انجام چندين ماموريت موفقيت آميز , آنچه در دوران آموزشي ياد گرفته بوديم , به صورت عملي تجربه مي كرديم , ولي خيلي چيزها كه زمان آموزشي آموخته بوديم , در جنگ قابل پياده كردن نبود. بر عكس , در شرايط مختلف , مواردي را تجربه كرده بوديم كه در آموزش به آن اشاره اي نشده بود.
روز ششم مهر ماه 59 , ماموريتي به ما محول شد . در اين ماموريت چهار هواپيماي « اف ـ 4 » براي بمباران پل « الكوت » در برنامه قرار گرفته بودند. اين بار نيز من كابين عقب هواپيماي جناب سروان ياسيني بودم و شش تن ديگر از خلبانان با ما هم پرواز بودند.
طبق اطلاعات رسيده , اين پل براي دشمن جنبه حياتي داشت و انهدام آن موجب قطع پشتيباني نيروهاي دشمن در منطقه جنوب مي شد. در حقيقت , پل در شهر الكوت واقع شده بود كه جنوب عراق را با شمال آن مرتبط مي كرد. به هر حال بعد از انجام توجيه با هواپيماهايي كه به انواع بمب مجهز شده بودند , به پرواز در آمديم . در حالي كه يكي يكي شهرهاي كوچك و بزرگ خود را پشت سر مي گذاشتيم از بالاي اروند رود هم گذشتيم و ارتفاع خود را كم كرديم تا از ديد رادارهاي دشمن پنهان باشيم . وقتي كه نزديك جزيره مجنون رسيديم آرايش خود را تغيير داده , به سوي هدف پيش مي رفتيم كه ناگهان تعداد سي چهل دستگاه لودر و بولدوز را در حال ساختن خاكريز مشاهده كرديم . جناب ياسيني را صدا زدم و گفتم :
آقا رضا! اينها را مورد هدف قرار بدهيم
نه آقا مسعود! البته اهميت انهدام اينها كمتر از پل نيست , ولي الان بايد سر وقت پل بريم !
در جوابش گفتم :
براي فردا هم هدف جديدي پيدا كرديم !
چون بيشتر پروازهاي برون مرزي داوطلبانه انجام مي شد. اگر هدف مهمي را در طول مسير مشاهده مي كرديم مي زديم . لذا نه تنها از مركز مورد بازخواست قرار نمي گرفتيم كه چرا طبق برنامه عمل نكرديم ; بلكه خوشحال هم مي شدند.
ما با سرعت مافوق صوت در خاك عراق به سوي هدف به پيش مي تاختيم , با نزديك شدن به شهر الكوت يك بار ديگر زمان پرواز و سرعت را محاسبه كردم و گفتم :
آقا رضا! دو ثانيه ديگر بالاي هدف هستيم .
الان اوج مي گيرم .
هنوز ثانيه اي نگذشته بود كه پل الكوت نمايان شد و جناب ياسيني در حال افزايش ارتفاع بود كه بتواند با شيرجه اي مناسب بمبها را روي پل رها سازد , كه يك باره صدا زد :
مسعود! تعدادي از مردم غيرنظامي در حال عبور از روي پل هستند , يك گردشي انجام مي دهيم تا روي پل خلوت شود.
با اين حرف او , بقيه هواپيماها هم گردشي بيضي شكل روي الكوت انجام دادند و دوباره روي پل قرار گرفتيم . هنوز روي پل مملو از جمعيت بود كه رضا دوباره ادامه داد و گفت :
معطل شدن در اينجا خطرناك است , برويم هدفي را كه در سر راه ديديم بزنيم .
بقيه خلبانها هم موافقتشان را از پشت راديو اعلام كردند و هر چهار فروند بال در بال هم به سوي جزيره مجنون تغير مسير داديم . چند لحظه بعد , همگي بالاي سر لودر و بلدوزرهايي كه براي توپخانه عراق خاكريز احداث مي كردند , قرار گرفتيم . بمب هايمان را روي سر آنها رها كرده و به پايگاه برگشتيم , در حالي كه همگي از ته دل خوشحال بوديم كه انسان بي گناهي را مورد هدف قرار نداده ايم .



ماموريتي ديگر
در يك صبح پاييزي سال اول جنگ , عقربه هاي ساعت , حدود 7 را نشان مي داد . هنوز دقايقي از ورودم به گردان نگذشته بود كه برنامه پروازي , اعلا م شد . چهار فروند هواپيماي « اف ـ 4 » در يك دسته پروازي به رهبري جناب محققي در برنامه قرار گرفته بودند.
در اين ماموريت , من ناوبر و خلبان كابين عقب هواپيماي شماره 2 , (هواپيماي جناب ياسيني ) بودم . ساعت 8 صبح به اتاق توجيه رفتيم , در آنجا مسير رفت و برگشت و ارتفاع پرواز در طول مسير تعيين شد و توسط ليدر دسته گفته شد كه هدف , تانكرهاي سوخت رسان وسايل موتوري دشمن است كه از طريق مرز كويت آورده و در منطقه اي به نام « صفان » نزديك يك قهوه خانه در زير نخلها استتار كرده اند كه براحتي هم قابل شناسايي نيست , بايد نزديك هدف ارتفاع را كم كنيم تا به وضوح قابل شناسايي باشد. ما بعد از توجيه , اتاق را ترك كرده و به سوي پرنده هاي آهنين خود حركت كرديم . در مسير با رضا صحبت مي كردم كه در بين صحبت گفت :
آقا مسعود! ناراحت كه نيستي , با من هم پرواز مي شوي !
راستش را بخواهي از خدا مه كه هميشه با شما هم پرواز شوم .
شما مي دانيد , اگر هواپيما عيب بياورد , من پرواز را لغو نمي كنم .
به همين دليل است كه دوست دارم با شما پرواز كنم .
شهيد ياسيني از جمله كساني بود كه اگر هواپيما عيبي به غير از موتور و هيدروليك مي آورد پرواز را لغو نمي كرد.
هنوز به سر باند پروازي نرسيده بوديم كه دو فروند از چهار فروند عيب آوردند و به آشيانه برگشتند.
فقط هواپيماي شماره يك (جناب محققي ) و شماره دو (جناب ياسيني ) به هوا برخاستند. در آسمان گردشي كرده و از روي خليج فارس پرواز را ادامه داديم و آنگاه از نزديك مرز كويت (جزيره بوبيان ) حركت كرده و از غرب فاو به هدف نزديك مي شديم .
نزديك ظهور بود و لكه هاي ابر پراكنده در هوا به چشم مي خورد. خورشيد از پس اين لكه هاي ابر حالت زيبايي پيدا كرده بود و ما غرق تماشاي اين طبيعت زيبا بوديم . چون اطلاع داده بودند كه در آن منطقه پدافند ضدهوايي نيست , ما زياد دقت نمي كرديم كه يك لحظه شليك ضدهوايي به طرفمان شروع شد. ليدر دسته (جناب محققي ) خيلي حساس بود. با ديدن اين صحنه خيلي ناراحت شد و گفت :
شماره 2 من دور مي زنم . با اين ضد هوايي كار دارم .
رضا هم در جوابش گفت :
من هم يك گردشي انجام مي دهم تا بال در بال هم بريم .
جناب محققي برگشت و يك رگبار با مسلسل هواپيما به سوي اين ضد هوايي خالي كرد , به طوري كه خدمه و تكه هايي از توپ ضدهوايي به هوا پرتاب شدند. سپس برگشتيم و راهمان را ادامه داديم . وقتي كه به نزديك هدف رسيديم , ارتفاع را كم كرديم تا لاي نخلها را جست و جو كنيم . دو ثانيه نگذشته بود كه شماره يك گفت :
شماره 2 هدف زير اين نخلهاست .
ما هم به دقت نگاه كرديم , ديديم حدود 40 دستگاه كاميون حامل سوخت , نزديك قهوه خانه به رديف قرار گرفته اند. بعد از شماره يك , ارتفاع مناسب را گرفته و به سوي هدف شيرجه زديم و بمبها را رها كرديم . در چشم به هم زدني آنجا را به جهنمي تبديل كرديم . پس از بمباران آنچنان حجم دود و آتش منطقه را فرا گرفته بود كه مجبور شديم سريع گردش كرده و از آنجا دور شويم تا دود ناشي از سوختن تانكرها ما را با مشكل مواجه نكند. پس از انجام يك ماموريت موفق ديگر سالم به پايگاه برگشتيم , وقتي از هواپيما پياده شديم , گفتم :
آقا رضا! من مي دانستم كه اگر با شما باشم دست خالي بر نمي گردم .
با خنده گفت :
مسعود! هندوانه زير بغلم نگذار , همه كارها دست خداست , ما چه كاره هستيم .
اين در حالي بود كه دو روز بعد رسانه ها اعلام كردند هنوز عراق با كمك كويت نتوانسته است آتش آن منطقه را مهار كند.



برگرفته از پروازهاي من و رضا
خاطرات سرهنگ خلبان مسعود اقدم

منبع :www.parvazidigar.persianblog.com

 

نوشته شده توسط كمك خلبان در جمعه یکم اردیبهشت 1385 ساعت 23:27 | لینک ثابت |
دستخط خلبان شهيد عباس دوران

منبع :www.parvazidigar.persianblog.com

 

نوشته شده توسط كمك خلبان در جمعه یکم اردیبهشت 1385 ساعت 23:25 | لینک ثابت |
در تاریخ 26 اکتبر 1980 ( 4 آبان 1359 ) دو فروند تامکت نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران یکی به خلبانی سرگرد حذین و دیگری به خلبانی کاپیتان اخباری با دو فروند MiG 21-MF عراقی در شمال اهواز درگیر شدند .
حذین که اکنون یک سرتیپ است ماجرا را اینگونه یاداوری میکند :
ما بصورت ناشناخته به میگ 21 ها نزدیک شدیم .هواپیماهای ما فقط با موشک های AIM-7 اسپارو و AIM-9 سایندوایندر مسلح شده بود . بنابر ایم ما خیلی نزدیک شدیم . من یک موشک سایندوایندر را از فاصله نزدیکی شلیک کردم و وقتی که موشک به میگ عراقی اصابت کرد میگ عراقی سریعا به یک گلوله آتش عظیم تبدیل شد . من نمی توانستم از انفجار جلوگیری کنم . قسمت هایی از بدنه میگ عراقی به بال سمت چپ هواپیمای من و سپس به موتور سمت چپ برخورد کرد . چراغ های اعلام خطر آتش در تمام کاکپیت خاموش و روشن می شدند . من قدرت را در موتور سمت چپ از دست دادم و وقتی که به سمت چپ نگاه کردم دیدم که موشک های اسپارو و سایندوایندر که در زیر بال چپ نصب شده بود نیز جدا شده بودند . دودهایی که در اثر انفجار میگ ایجاد شده بود هواپیمای من را طوری پوشانده بود که گویی از میان گلوله آتش عبور کرده بودم .
در همان زمان هم پرواز من (Wing man ) با میگ دوم درگیر شد و آن را با شلیک دو سایندوایندر ساقط کرد . او بعدا گفت که وقتی دیده که هواپیمای من را در نزدیکی و طرف دیگر انفجار دیده فکر کرده که هواپیما باید به طرز بدی سوخته باشد و خدمه باید مرده باشند .
دو میگ دیگر عراقی هم در آن نزدیکی بود ولی انها بمب های خود را همانجا رها کردند و به طرف عراق برگشتند . این از خوش شانسی ما بود و من هنوز با کنترل تامکت مشکل داشتم . کاپیتان اخباری پیشنهاد کرد که در اهواز یا دزفول فرود بیاییم ولی من قبول نکردم . هر دو این فرودگاهها به زودی به دست عراقی ها می افتاد و من نمی خواستم که مسئول افتادن تامکت به دست عراقی ها باشم . بنابراین تصمیم گرفتیم که به خاتمی (پایگاه اصفهان اکنون شهید بهشتی ) برگردیم . جایی که می شد هواپیما را تعمیر کرد یا از آن به عنوان منبع قطعات یدکی برای دیگر هواپیما ها استفاده کرد . اگر هم رسیدن به پایگاه امکان پذیر نبود می تونستیم که اجکت کنیم و هواپیما را توی کویر رها کنیم . علی رغم اینکه هواپیما خسارات شدیدی دیده بود و به سختی قابل کنترل بود موفق شدیم که به پایگاه خاتمی برگردیم . آن تامکت بعدها تعمیر شد و به سرویس برگشت .

منبع :
http://www.ospreypublishing.com/title_detail.php?title=S7875&view=spread&view=extract

یک توضیح : در متن سرتیپ حذین گفته است که به دلیل اینکه فرودگاههای دزفول و اهواز به زودی به دست دشمن می افتاد با فرود در آنها موافقت نکردم ولی همانطور که می دانید دلاورمردان پایگاه چهارم شکاری دزفول (پایگاه وحدتی) در گردان های 41 و 42 و 43 شکاری با F-5-E/F های خود تا آخرین روز جنگ مرد و مردانه در مقابل دشمن بعثی ایستادگی کردند . همچنین نباید از قدرت عظیم مردم کشورمان که در قالب ارتش سپاه و بسیج به دفاع از کشور و مقابله با دشمن پرداختند غافل شد .
روح همه شهدایی که جان خود را فدای ایران اسلامی کردند شاد .

نوشته شده توسط كمك خلبان در جمعه یکم اردیبهشت 1385 ساعت 23:19 | لینک ثابت |
سرتيپ خلبان فريدون ذوالفقاري در خانواده اي نظامي ديده به جهان گشود .در دبيرستان سن لويي فرانسويان درس خواند و مدتي را هم بنا به شغل پدر در اتريش گذراند . به نيروي هوايي كه وارد شد براي تكميل دوره خلباني به آلمان و آمريكا اعزام شد و دوره 2 ساله خلباني در آمريكا را طي 8 ماه گذراند. او جزو خلبانان باهوش به شمار مي رفت كه براي گذراندن دوره پيشرفته هواپيماي شناسايي فانتوم RF4E دو باره به آمريكا اعزام شد. فريدون ذوالفقاري به 3 زبان انگليسي , آلماني و فرانسه تسلط داشت . ايشان در زمان جنگ به علت درجه و سمت بالايي كه داشت مي توانست پرواز نكند ولي به گفته خودش الان زمان بهره برداري از سرمايه ايست كه خرج آنها شده.... سر انجام در بازگشت از يك ماموريت خطرناك شناسايي در جزيره مجنون مورد اصابت موشك قرار گرفته و به ديگر هم رزمان شهيدش پيوست....

سرتيپ خلبان شهيد فريدون ذوالفقاري
سرتيپ خلبان شهيد فريدون ذوالفقاري
سرهنگ خلبان شهيد محمدرضا نوروزي

سرهنگ خلبان شهيد محمدرضا نوروزي

منبع :
www.parvazidigar.persianblog.com

نوشته شده توسط كمك خلبان در جمعه یکم اردیبهشت 1385 ساعت 23:17 | لینک ثابت |
در این مطلب شما ترجمه تحلیل یک کهنه سرباز نیروی هوایی آمریکا به نام داگلاس هرمان را در مورد روز اول جنگ آمریکا و اسراییل با ایران میخوانید .
لينك مطلب به زبان انگليسي : http://www.rense.com/general69/dayone.htm

یک توضیح : تمامی مطلب فقط ترجمه ای با کمی تلخیص در متن اصلی است و فقط گویای تحلیل های نویسنده مطلب است و اینجانب فقط کار ترجمه مطلب را انجام داده ام.

روز اول جنگ آمریکا و اسراییل با ایران
جنگ همانطور که برنامه ریزی شده شروع می شود . خلبانان اسراییلی قبل از سحر تیک اف کرده از لبنان و شمال عراق گذشته و اکنون بر روی کرکوک هستند و در حالیکه اف 15 ها و اف 16 های ساخت آمریکا را به پرواز در می آورند نزدیک کوههای غربی ایران به گروههای مجزا تقسیم می شوند و در حالیکه سکوت رادیویی را رعایت میکنند خود را برای حمله آماده می کنند .
لحظاتی قبل از اینکه هوا روشن شود و مسلمانان برای نماز به پاخیزند ( توضیح مترجم : نویسنده تصور می کند نماز صبح بعد از روشن شدن هواست ) موشک ها به هدفهای خود اصابت میکنند .
در حالیکه آواکس های نیروی هوایی آمریکا مشغول گشت زنی و مراقبت هستند بمب افکن های سنگین آمریکایی دقایقی بعد وارد می شوند و مناطق را با فرشی از بمب می پوشانند در حالیکه پدافند ضد هوایی ایران مشغول تلاش است .
نیروگاه بوشهر به تلی از خاکستر بدل شده است . اهدافی در یزد و نطنز که از ماهها قبل توسط پنتاگون شناسایی شده اند نابود شده اند . تاسیسات غنی ساز ی اورانیوم در نطنز-تاسیسات آب سنگین در اراک – تاسیسات اردکان و اصفهان همگی بوسیله خلبانان اسراییلی و آمریکایی مورد حمله قرار گرفته اند . همچنین تمام تاسیسات موجود در تهران نیز مورد حمله قرار گرفته و نابود شده اند .
جنگنده های ایرانی در گروههای پراکنده از روی زمین بلند می شوند . حداقل آندسته از جنگنده هایی که به علت بمباران خلبانان اسراییلی و آمریکایی بر روی زمین نابود نشده
اند . تعداد کمی از جنگنده های ایرانی حتی موشک هم شلیک می کنند که ممکن است یک یا دو هواپیمای مهاجم را سرنگون کند . ولی تاپ گان های آمریکایی در اکثر داگفایت ها چیره می شوند .
نیروی دریایی ایران همانند نیروی هوایی نمی داند که از کجا مورد حمله قرار گرفته ( همانند ملوانان امریکایی در بندر پرل هاربر ) . حمله در کمتر از چند ساعت نصف سیستم دفاعی ایران را از کار انداخته است .
در ساعات اولیه صبح دومین و سومین حمله خلبانان آمریکایی و اسراییلی بر علیه اهداف ثانویه صورت میگیرد . اکنون تنها مشکل قابل توجه قدرت دفاع موشکی ایران است . تعداد قابل توجهی از هواپیماهای مهاجم پتوسط پدافند هوایی ایران سرنگون می شوند .

در ساعت 7 و 35 دقیقه به وقت تهران اولین موشک ضد کشتی ایرانی که از یک جنگنده ایرانی شلیک شده یک نفتکش پانامایی که از کویت به مقصد هوستون حرکت کرده را هدف قرار می دهد . موشک به وسط کشتی برخورد می کند و آنرا در تنگه هرمز به آتش تبدیل می کند . همینطور نفتکش های دوم و سوم همه قبل از اینکه کاملا غرق شوند آتش گرفته و دود سیاهی را در فضا پراکنده اند . تا 8 و 15 دقیقه رفت و آمد تمام کشتی ها در خلیج فارس متوقف شده است . کشنی های نیروی دریایی که از اقیانوس هند به پایگاهی در جنوب بحرین اعزام شده اند حملاتی را انجام میدهند . جنگنده های نیروی دریایی بر فراز کشتی های سوخته در تنگه هرمز به پرواز در می آیند ولی دیگر خبری از جنگنده های ایرانی نیست .
در ساعت 9 چند ساعت پس از شروع حمله CNN خبر از حمله کامیکازه یک اسکادران از جنگنده های ایرانی به کشتی های نیروی دریایی مستقر در جنوب بحرین میدهد .
همه جنگنده های مهاجم ایرانی نابود شده اند ولی قبل از آن دهها موشک ضد کشتی شلیک کرده اند . یک ناو هواپیما بر و دو کشتی مورد حمله و صدمات شدید قرار گرفته اند . هر دو کشتی غرق می شوند و 600 نفر نیز کشته می شوند . ناو هواپیمابر نیز
یکساعت بعد غرق می شود .
در اواسط صبح همه پایگاهای نظامی ایران بطور کامل یا جزیی آسیب دیده اند . انفجاراتی در تهران رخ میدهد و برق قطع می شود . دفتر شبکه الجزیره مورد اصبت یک بمب ماهواره ای قرار می گیرد.
در ساعت 9 و 15 دقیقه به وقت بغداد اولین موشک اسکاد ایرانی به منطقه سبز (توضیح مترجم : در متن اصلی از عبارتGreen zone استفاده شده است .کسی میدونه چیه؟ ) برخورد میکند. برای 30 دقیقه بعدی سیلی از موشک ها که بوسیله GPS هایی که در اختیار سربازان شیعه قرار دارد هدایت میشوند پایگاهای آمریکا در عراق را هدف قرار میدهند . اگرچه خلبانان آمریکایی و اسراییل 90 درصد تاسیسات موشکی ایران را نابود کرده اند ولی باز هم شهاب به تعداد کافی برای نابود کردن منطقه سبز – فرودگاه بغداد – و یک پایگاه تفنگداران دریایی وجود دارد . هزاران سرباز آمریکایی در پادگانها مرده اند . جای تعجب ندارد که CNNو Fox news مقدار تلفات را از مخاطبان پنهان می کنند .
در ساعت 9 و 30 دقیق قیمت نفت در بازارهای جهانی شروع به بالا رفتن می کند . در ابتدا آهسته آهسته ولی متعاقبا بر قیمت به سرعت افزوده می شود . ابتدا در هر گالن 4 دلار افزایش سپس 5 دلار و سپس 6 دلار . قیمت ها همینطور به سرعت بالا می روند . همه وسایل موتوری به سمت پمپ بنزین ها هجوم می برند . و ایستگاههای رادیویی نتایج حمله به ایران را جار می زنند . در حالیکه در پمپ بنزین های آمریکا بر سر بنزین زدن دعوا وجو دارد سومسن جنگ خاورمیانه شروع شده است .
در واشنگتن سخنگوی کاخ سفید اعلام می کند که حمله تنبیهی یک جنگ تمام عیار و کامل نیست . دونالد رامسفلد بهCNN گفت که ایران ممکن است جا در پای عراق بگذارد و از میوه آزادی لذت ببرد .
رییس جمهور یک سخنرانی در ساعت 2 انجام داد . قبل از آن قیمت نفت 2 دلار دیگر بالا رفته بود قیمت هر اونس طلا به 120 دلاررسید و ارزش دلار در مقابل یورو کاهش یافت .
CNN خبر از تظاهرات خشونت آمیز ضد آمریکایی در پاریس – لندن – رم – برلین و دوبلین داد . رستوران های FAST food که آرمهای آمریکایی داشتند در اروپا به آتش کشیده شدند .
یک کودتای خشونت بار رییس جمهور پاکستان را سرنگون میکند . در بورس نیویورک قیمت ها سقوط می کند . یک فروند موشک شهاب ایرانی به تل آویو اصابت می کند و یک بلوک ساختمان را کلا از بین می برد. اسراییل اعلام انتقام جویی می کند وتهران را به حمله اتمی تهدید می کند .
رییس جمهور بوش در ساعت 2 لزران به نظر می رسد . زیر نویس شبکه های خبری حکایت از این دارد که سرام کشورهای خلیج فارس تولید نفت را تا زمان حل شدن منازعه به طور صلح آمیز متوقف کرده اند . رییس جمهور ونزوئلا هوگو چاوز اعلام می کند که در اسرع وقت توقفی در ارسال نفت به آمریکا صورت خواهد گرفت . تونی بلر آمادگی خود را برای میانجی گری بین آمریکا ایرام و اسراییل اعلام می کند ولی بلافاصله رد میشود .
در ساعت 6 عصر قیمت نفت در حدود 10 دلار افزایش یافته است . یک پمپ بنزین نزدیک تگزاس به آتش کشیده شده است .
در غروب آفتاب هنگامی که مسلنانان به خواندن نماز می پردازند در تهران بغداد اسلام آباد آنکارا بیت المقدس ریاض و ... صداهای خشمگینانه ای به گوش می رسد .
نوشته شده توسط كمك خلبان در جمعه یکم اردیبهشت 1385 ساعت 23:12 | لینک ثابت |
 
mortgage offshore merchant articles
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar